محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4913
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آورده بودند ، و اين به شب سه شنبه پنج روز مانده از ذى القعده بود ، بگفت تا سر وى را در بازار نصب كردند . گويند : وقتى سر را به نزد ابو جعفر آوردند و پيش روى او نهادند بگريست چندانكه اشكش بر گونه ابراهيم ريخت ، آنگاه گفت : « به خدا اين را خوش نداشتم ، اما تو دچار من شدى و من دچار تو شدم . » صالح غلام منصور گويد : وقتى سر ابراهيم بن عبد الله را بنزد منصور آوردند آن را پيش روى خويش نهاد و به مجلس عام نشست و كسان را اجازه داد وارد شوند ، يكى مىآمد سلام مىگفت و از ابراهيم سخن مىكرد و از او بد مىگفت و به زشتى ياد مىكرد . ابو جعفر ساكت بود و رنگش ديگر بود تا وقتى كه جعفر بن حنظلهء بهرانى در آمد و بايستاد و سلام گفت و گفت : « اى امير مؤمنان ، خدا پاداش ترا در مصيبت پسر عمويت بزرگ كند و تقصيرى را كه در حق تو كرد به دو ببخشد . » گويد : رنگ منصور به زردى گراييد و روى به دو كرد و گفت : « ابو خالد خوش آمدى و به جا . » و كسان بدانستند كه اين در دلش جا گرفت و چون در آمدند سخنانى همانند جعفر بن حنظله گفتند . در اين سال ترك و خزر در باب الابواب قيام كردند و در ارمينيه جمعى بسيار از مسلمانان را بكشتند . در اين سال سرى بن عبد الله مطلبى كه از جانب ابو جعفر عامل مكه بود ، سالار حج شد . در اين سال ولايتدار مدينه عبد الله بن حارثى ربيع بود . ولايتدار كوفه و سرزمين آن عيسى بن موسى بود . ولايتدار بصره سلم بن قتيبهء باهلى بود . قضاى آنجا با عباد بن منصور بود . عامل مصر يزيد بن حاتم بود . پس از آن سال صد و چهل و ششم در آمد .